شرمنده که دیر آپ میکنم و آخه حالم خوب نبود .![]()
دیدار قسمت ۲
باید میرفت.اما برمیگشت،این دفعه ام با امید بیشتری این کارو میکرد.
خداحافظی بس سخت بود.
نمی خواست ازش خداحافظی کنه چون باورش نمیشد او را تا مدتی نخواهد دید،می گفت:چرا،با هیچکی و دوست ندارم؛تا میآم یکیو دوست داشته باشم میزاره میره!!!
**********
تماس داشتن باهم.
هر روز که میگذشت بیشتر یادش میکرد.بیشتر دوسش داشت. آخ که چه رویایی بود با هم بودن.
{آیا واقعاً دوسش داشت؟یعنی وقتی نبود ،مهرش کم شده بود ، یعنی باید می بود تا طپش قلبی هم می بود؟}
نه باورد نداشت "هر که از دیده برود، از دل برود"
**********
این دفعه او بود که اصرار به دیدنش داشت.اما بهونه ها بود میانشان. نمیخواست باور کنه که داره این دوره ام تموم میشه!!!!
بهش گفت :من این همه راه و بخاطر تو اومدم.به همین راحتی بزارم برم.
دوسش داشت بیش از هر چیزی
************
باز دوباره رفت،مانست ایندفعه امید کمتر شده برای بازگشت
حتی خداحافظی برای او، ازش آسان شده بود. بدون ناراحتی
:د برو دیگه بچه
************
در تماس هستن هنوز .اما با فاصله بیشتر.
**************
او : salam juju
او: khubi ?
او: SALAM
او: TO KHOOBI???
او: KOJAYEEE?
او: mersi
او: T O CHETORI?
او: salam
او: khubam
او: haminjam
او : KOJAYEEE??(KEy ON SHODI?
او: aziz???
او: ALO ..... JOOON??
او: CHERA CHIZI NEMIGI????
او: DC SODI??
او: NA AC SHODAM![]()
.....................
************
او:...beri dige bar nemigardi....????
او: na dige miram ke bar nagardam
او: baraye dars???
او: na baraye hamechi
او: yani mikhay beri unja baraye hamisheeeeeeeee?????? delet miad bar nagardi iran???
او: mage iran kheili tofast ba in presidente zayash
او: peresident be kenar
او: ama iran ye chizi dare ke harki mire delesh mikhad bar gardeh
او: nemidoonam ama man irano kheili doost daram
او: geddi migi?
او: man canada va usa ro kheili dust daram
..............................
او: ama iran ye chizi digast
او: enshala miri be harfam miresi
او: hala baraye key ghateee shodeh??
او: taghriban???
او: bikhial
او: bashe
او: bikhial Misham
.......................
او: KHob chera mikhay beri unjaaaaaaaaa
او: unaj bedarde zendegi nemikhore hamechi gerun tar az baghie jahast
او: akhe vaghti ghabulet konaN dige az khodeshuni
او: are, ama be hamin rahatiha nista
او: poosteto ke kandan mishi joze khodeshooon
...........................
*************
بعد از ۱ ماه و ۱ هفته:
او: salam
او: hasti?
او: salam
او: are
او: khooobi???
او: merc
او: to khubi?
او: mersi
او: valentine hafteye pishet mobarak
او: baraye to ham haminntor
او: vali valentine baraye masihias
او: na aziza baraye tamame donyast
او: falsafasho nemidoooni???
او: mikhastam behet begam shomaramo vagozar kardam
او: eeeeeeeeeeeeeeeee chera
او: shomareye jadid nagerefty????
او: na
او: khob khoone chi???
او: na
او: mikhastam behet begam behtare hamechiro tamoom konim
او: ok
او: kheili vaghti beine moon tamoom shodeh
او: vaghti az to khabari nabashe ke dige rabeteye nist
او: are nazare man ham hamine
او: chon intori vaghan mafhumi nadare
او: ama khodamo moghaser nemidoonam
او: na dare ,baraye khieli ha mafhoomi dare
او: age vaghean yekio doost dashte bashi, ta 100 saalam pash mishini
او: age chizekhasi hast ke bayad anjam bedam behem begoo
او: ama khob che konam man umadam inja toham natunesti doori tahamol koni
او: na hichi
او: hichi
او: ok
او: axamo faghat age mishe pak kon razi nistam
او: braye man doori masale ei nist
او: ok hatman
او: babakhshid in solao miporsam pass masalat chieeeeeeee???
او: masalam ine ke nemikham sare kari bashe chon man nahayat ta 1 sal dige ya ezdevaj mikonam ya az iran miram
او: rast migi
او: ok
او: ama mersi ke behem amookhti ke hichki rast nemige
او: chera mage ma behet doroogh goftam?
او: mishe harfamo goosh bedi?????
او: ok
او: man fekr mikardam un harfayee ke behem mizadi vaghee hast , baraye hamin khodam umadam didanet unja, ama vaghti umadam didam to AZIZE tabestune man nisty, vaghtiam ke bargashtam dige kamelan avaz shodi , harf zadanet , tamasat
hala chi baesesh shodeh nemidoonam, ama omidvaram harja ke miri ba harki ke hasti hamishe shad bashi, be ehterame un shadiha va khaterate tabestoonemoon
او: chon fekr mikardam hadeaghal to ye adame safo sadeghi
او: fekr nemikardam hamye adama doorooghan
او: hala mifahmam ke un harfayee ke too shomal behem zadi faghat ye khabo khial bood
او: ama khabe shirini bood
او: hastam ,bavar kon, bekhatere hamin in tasmimo gereftam
او: too in modat ke bahat boodam vaghaan azat mamnoonam
او: kheili baham mehraboon boody
او: ghoroore man boody
او: man ham hamintor.
او: na AZIZ joon to age vaghean mano doost dashty 1 mah bikhabaram nemizashty
او: nemigofty ke mikhay beri
او: hichvaght delet be khodahafezi pa nemidad
او: doroste
او: ok.man nemitunam fekre toro avaz konam oon male khodete.vali fekr mikonam haminjuri ba khaterate khubi ke az ham darim behtare ke az ham khodafezi konim
او: man moshkeli nadaram
او: chon adat be doori daram
او: man ham nagoftam moshkeli dari
او: hich entezariam azat nadaram, nemitunamam dashte basham
او: AZIZ jan boro nemikham dige in harfaro edame bedam
او: harja ke hasti khosh bashi .va arezoo dram ba behtarin pesare donya ashna beshi ke ghadreto bedune
او: enshala in dokhtare ghadre toro bedoone , chon kheili mehraboooni unghadrha ke khodetam nemidooni
او: dooset daram
او: bishtar az unche ke fekresho bekhay bekoni....................................................
او: kodoom dokhtare?????????????
او: hamoon dokhtare , che dar hal va che dar ayandeh
او: shad bashi
او: mamnoonam vali man lighatesho nadaram
او: ghorbanat
او: bye
او: doost dashtan be aghl nist ke to bekhay begi liaghatesho dari ya na
او: doost dashtan be farmane dele
سکوت محض .حتی به خودش اجازه نداد اشک بریزه....
ایا او اشتباهی کرده بود؟؟؟؟؟
دل من دست بردار
دیگه بسه انتظار
دیگه هی اسمشو , تو به یاد من نیار
اون دیگه نمی یاد عمرتو هدر نکن
دل من دل من منو دربدر نکن
دل من دست بردار
دیگه بسه انتظار
دیگه هی اسمشو , تو به یاد من نیار
اون دیگه نمی یاد عمرتو هدر نکن
دل من دل من منو دربدر نکن
دل من دیگه بسه آخه اون که میخوای تو دیگه نمی یاد
باید بدونی که یه روزی دوباره اون اگه بیاد
اون وقت می بینی که اون دیگه حتی تو رو نمی خواد
دل من اینجوری آخه تنها می مونی
دل من غم تو واسه من خیلی تلخه
میدونم تنهایی ، آخه تنهایی سخته
دل من اگه ما عشقو از سر نگیریم
یه روزی من و تو هر دو تنها می میریم
هیمدال جون .مرسی از محبتت.اقایی از خودته.التماس دعا دارم
ادامه مطلب
ازش خواست باهاش بره بیرون .نوشت روی یه تیکه کاغذ: .........برای چند دقیقه هم که شده میخوام با شما تنها باشم. فکر کنم مظورم کاملا مشخص باشه!!!!
چرا قبول کرد؟ اون که میدونست این چیزا آخرش هیچه!!!!! اما یه چیزی ته قلبش ندای خوب میداد میگفت :کمی خوشی،چیزی که دنبالشم.
رفتن با هم. وقتی باهم سوار بر دوجرخه بودن دست همو میگرفتن،مثل فیلم هندی. وقتی به سویش میدوید علاقه تو عمق چشاش دیده میشد. دستاش گرمای خواصی داشت،مهربون و ساده.بهش میگفت:فکر میکردم ،نتونم اینطوری باهات آشنا بشم. بهم گفته بودن سخته از تو جواب مثبت بگیرم.
براش میخوند:
چشمهای تو افسانه نیست که همه خواب و خیالم بود
تقدیر من عشق تو شد که همیشه فکر محالم بود
***********
باهم بودن ،اما به کسی نمیگفتن . اما نگاهشون به هم داستانشونو بر ملامیکرد.
***********
کوه، جاده،دره، رودخانه، سرسبزی،عقاب،گربه.
میگفت: اینجا بهشت منه. چه خوبه توی بهشتم با یک هوری بهشتی مثل تو باشم. خیلی دوست داشتم با کسی که خیلی دوسش دارم بیام اینجا.
گفتش:امان از دست زبون تو. الان اینو به من میگی به خانمت چی خواهی گفت؟(دلش میخواست بهش می گفت که اونو میخواد اما نگفت)
وقتی که نگام به نگات خیره میشه دوست دارم زمون بایسته واسه همیشه
چشم هامون و ببندیم برم تاته رویا اونجا که هیچ گلی پژمرده نمیشه
هرچه غم داری از دل نازکت بگیرم اگه اشک از جشات جاریشه برات بمیرم
سر رو شونهام بزاری برات بخونم یاد تو و اسم تو باشه ورد زبونم
مهربونم
*************
میپرسید:تعریفت از دریا چیه؟
گفتش:یه چیزی که خیلی دوسش دارم اما از عمقش میترسم
میگفتش : تعریف هر کسی از دریا تعریفش از عشقه!!!
**********
نگاش میکرد احساس میکرد که اگه بره قلبشم با خودش خواهد برد. نا خداگاه اشک از چشاش می اومد پایین.اون هم میگفت:زیباترین منظره،نگاه کردن به چشانی است که از حادثه ی عشق تر شده است.(فهمید که عاشقش شده)
پنجره ی چشمهای تو وقتی به چشام خیره میشه نمدونی تو وجودم چه غوغایی میشه
***********
میگفت:وقتی دو نفر همدیگرو دوست داشته باشن،با همه ی مشکلات کنار میان.هیچ چیز جداشون نمیتونه بکنه.
ادامه دارد
|
سهم من از ايران ، گوشه سرد خيابان
(شيوا زرآبادى) گرگ و ميش هواى روزهاى آخر پاييز كه جايش را به تاريكى مى دهد، از دور دوتا دوتا و سه تا سه تا سايه هايى قوزكرده از سرما پيدا مى شوند. سايه هاى زاويه دارى كه در قسمت زانو زيادى تا مى خورند و در سوت و كورى خيابان شهيد رجايى جنوب تهران كسى جز آنها نمى تواند از جاى جاى تهران بزرگ خودش را به اينجا برساند. دم در سراى زنديان همان سايه هاى كش دار و خميده بيشتر جوان هايى بيست ساله و بيست و چند ساله هستند كه گرمخانه را به جاى سردخانه انتخاب كرده اند. سراى زنديان گاراژ قديمى است كه در محوطه اش به جز اتاقك هاى نيمه ساخته و مخروبه اتاق بزرگى با دويست و سى تخت، دوش حمام، توالت و سيب زمينى پخته و نان لواش امشب در انتظار آدم هايى از شهر است كه تا به اينجا نرسيده اند، هنوز در دسته هاى معتاد، بيمار روانى، بى خانمان، متكدى و... جاى نگرفته اند. ساعت هشت شب است و در حياط سراى زنديان آنجايى كه صفى براى ورود به گرمخانه تشكيل شده است، گله به گله چمباتمه زده، نشسته و سيگار مى كشند. در داخل گرمخانه سيگار كشيدن ممنوع است. آنها كه شب اولشان نباشد، تكه كاغذ شماره دارى دارند كه شماره تخت در آن نوشته شده است. در سالن اصلى و نيم طبقه اى گرمخانه، ۲۳۰ تخت دوطبقه در دو رديف جاى گرفته اند. به دسته تخت ها و ميخ هاى در و ديوار جوراب هاى شسته شده و خيس آويزان است. همه پاچه هاى شلوارها تا زير زانو بالا زده شده است. قانون اين است كه هر كس موقع ورود بايد جوراب و پاهايش را قبل از رفتن به تختخواب بشويد. به همين دليل صفى هم براى دستشويى و حمام درست شده است. انگار آب حمام قطع و وصل مى شود. آنها كه در صف بى قرار از اين پا به آن پا مى شوند و حرف هايى نثار آنها كه داخل دستشويى و حمام هستند، مى كنند كه نه آنها مى شنوند اينها چه مى گويند و نه اينها خيلى واضح و بلند حرف مى زنند. هر دو طرف چرت مى زنند و خمارند. بيشتر فصل هاى قصه زندگى شان با اعتياد نوشته شده است. سيداحمد روى تخت سيزده نشسته و سبيل و موهايش را شانه مى كند. ۵۵ساله است در تصادف پايش ناقص شده و بيكار است. قبلاً كشاورز بوده، اهل نى ريز شيراز است و از يك ماه پيش به تهران آمده است. ديپلمه است و خانواده دارد. سيداحمد يك هفته است از دار دنيا غير از كتاب حافظ، شانه و لباس هاى تنش، تخت سيزده را هم دارد. مى گويد: «وضعيت ما خراب است ديگر. از خانواده جدا شدم تا مزاحمشان نباشم، باعث سرشكستگى شان بودم. مرد معتاد و بيكار. خواستم بيايم اينجا كه ناآشنا زندگى كنم. سوادم بالا است و ۹۵درصد حافظ را حفظم. انگليسى هم بلدم. من فقط اگر يك اتاق داشته باشم، در تهران خرجم را مى توانم خودم دربياورم. اگر بخواهيم اتاق بگيريم، پول پيش و اجاره مى خواهند. اگر من پول پيش داشتم كه اينجا نمى آمدم. من مشكلم يك اتاق است. الان هم هر كارى مى كنم جز دزدى.» با اينكه گرمخانه مقرراتى مثل ممنوع بودن كشيدن سيگار، امكان پذيرش از ساعت ۷ تا ۱۰ شب، بيدارباش ساعت ۳۰/۶ صبح و ترك گرمخانه در ساعت ۴۵/۶ دقيقه را دارد، اما به نظر مى رسد آدم هايى كه شب ها به اينجا مى آيند، به جز اين نگرانى كه بعد از اتمام موعد ماندنشان در گرمخانه سرگردان مى شوند، نگرانى ديگرى ندارند و آزادترند. افراد بعد از پذيرش حق خروج از آنجا را ندارند. مسئول گرمخانه كه نمى خواهد نامش آورده شود، مى گويد: «به اين علت افراد حق خروج بعد از پذيرش را ندارند كه مواردى داشتيم كه افراد خارج شدند و خلافى انجام دادند و بعد گفتند كه در اين ساعت در گرمخانه بودند و ليست اسامى هم اين را تائيد مى كرده است.» زمستان ۸۲ كه خبر رسيد ۴۰ كارتن خواب در نيمه شب ۱۷ آذر در تهران جان باختند، گرمخانه هاى چادرى در سطح شهر برپا شد. چهار گرمخانه المهدى، بهمن، پارك بعثت و پارك هرندى با ۵۰۰ نفر ظرفيت شروع به كار كرد. با گرم شدن هوا و نبود سيستم خنك كننده در گرمخانه هاى چادرى، عدم امكان رعايت موازين بهداشتى و تعداد زياد مراجعان، مسئولان چادرها را برچيدند. امسال در آغاز فصل سرما گرمخانه المهدى و بهمن فعال شدند كه با وقوع حادثه آتش سوزى در آذرماه و كشته شدن ۲ نفر از كارتن خواب ها ابتدا گرمخانه چادرى المهدى و سپس گرمخانه چادرى بهمن برچيده شد. در حال حاضر گرمخانه شهيد رجايى (سراى زنديان) و گرمخانه ميدان فتح در سازه هاى ثابت فعالند. مسئول گرمخانه شهيدرجايى درباره سقف زمانى توقف افراد در گرمخانه مى گويد: «مددكار مركز پس از صحبت با مددجو زمانى را براى اقامت آنها تعيين مى كند. سقف زمانى ۲۱ روزى كه طبق مصوبات گفته مى شود مربوط به گرمخانه ها نيست مربوط به مراكز موقت بى خانمان هاى ناتوان در مركز اسكان موقت و ارجاع آنها به دستگاه هاى متولى اين گروه ها است. ما سال گذشته افرادى داشتيم كه حتى ۵ ماه هم اينجا مى ماندند.» ترمينال آدم ها وسط يك دشت خالى و بى خار و بته جايى كه باد شهريار مى آيد، ساختمانى آجرى سه طبقه با محوطه آسفالت شده اى در اطراف آن است كه قرار بوده روزى ترمينال مسافربرى اسلامشهر باشد. ساختمانى كه امروز در آن نه به آدم ها بليتى فروخته مى شود و نه آدم ها به راحتى از آنجا سفر مى كنند، در دشت خالى كه قرار بوده پر از اتوبوس و مينى بوس باشد تا آدم ها را جابه جا كند از سال گذشته تا امروز مينى بوس هايى آدم هايى را مى آورند و مى برند كه مقصدشان مشخص است، بهزيستى، قرچك، قوه قضائيه و يا يكى از مراكز نگهدارى موقت ديگر شهردارى. مى گويند اينجا افراد بى خانمان خودمعرف هم پذيرش مى شوند اما اين مركز از خيابان اصلى تقريباً يك كيلومترى فاصله دارد و شايد ساعت ها ماشينى از اينجا نگذرد. ساختمان تابلو و سردرى ندارد و آنچه از خيابان ديده مى شود ساختمان ادارى است ساختمان نگهدارى بى خانمان ها و ساختمان قرنطينه در پشت اين ساختمان قرار دارد كه اولى با درى آهنى از ساختمان جدا مى شود و دومى با دو در آهنى و قفل، كه محوطه آسفالت شده جداگانه اى هم دارد. گفته مى شود مركزى قابليت قرنطينه بودن را دارد كه ورود افراد به آن يك طرفه باشد تا آلودگى منتشر نشود اتفاقى كه هر روز نزديكى هاى صبح در قرنطينه اين مركز مى افتد. اولين تعيين تكليف براى آدم هاى جمع آورى شده در مينى بوس گشت شهر انجام مى شود و مددكار تشخيص مى دهد كه فرد بى خانمان تواناست يا ناتوان اگر توانا باشد به گرمخانه و اگر نباشد به اين مركز آورده مى شود. سه اتاق تودرتو اتاق هاى ورودى به قرنطينه است. در اتاق اول افراد لباس هايشان را درمى آورند و اموالشان البته اگر داشته باشند صورت جلسه مى شود. در اتاق بعدى اصلاح مى شوند شامپوى مخصوص ضدشپش و گال و وسايل حمام به آنها داده مى شود در اتاق سوم حمام مى كنند، لباس تميز مى گيرند و به قسمت قرنطينه مى آيند. در اينجا كه نزديك به ۴۶ تخت دارد از ۱ تا ۱۰ روز مى مانند تا پرونده پزشكى آنها كامل شود. لباس هاى كهنه افراد بيرون از محوطه و با دستگاهى مخصوص زباله سوز سوزانده مى شود و به همه لباس هاى سرمه اى رنگى پوشانده مى شود. از اين به بعد افراد آنچه دارند يكدست لباس بر تن و يك جفت دمپايى است كه از مركز مى گيرند. ظرفيت مركز ۳۰۰ تخت است كه به گفته مسئول آن حتى تا ۳۳۰ نفر هم جا داده اند. افراد اين مركز همه اجباراً آزمايش ايدز مى دهند كه به نظر مسئول مركز لزومى به اين كار وجود ندارد. به گفته مسئولان محيط اينجا پاك است و مواد مخدر وجود ندارد. اينجا افراد تعيين تكليف مى شوند كه به كدام دسته معتاد، بيمار روانى، معلول و مجرم تعلق دارند. از اينجا آنقدر منتظر مى مانند تا به دستگاه مربوطه ترخيص شوند. مسئول مركز مى گويد: «افرادى هستند كه دو ماه است تعيين تكليف شده اند اما هنوز نرفته اند. از ۳۰۰ نفر اين مركز ۲۰۰ نفر مربوط به بهزيستى هستند كه هنوز اينجا مانده اند.» افراد اينجا اجازه خروج ندارند و خروج تنها با اجازه قاضى كه هفته اى يك بار به مركز مى آيد امكان پذير است. همين نكته است كه افرادى را دور ما جمع مى كند كه جسته و گريخته در بين حرف هايشان مى گويند مى خواهند بروند بيرون، خانواده دارند، خانه دارند و... ساماندهى. جايى از كار ساماندهى ايراد دارد مسئول مركز مى گويد: «ما اينجا افراد را سم زدايى و ترك جسمى مى دهيم اما بعد از آن حمايتى نمى شوند. پنج درصد كار را انجام مى دهيم ۹۵ درصد كار بعد از ترخيص از اينجا است. ما اينها را از مرگ نجات مى دهيم، تعيين تكليف مى كنيم آنها را آماده ترخيص به مراكز مربوطه مى كنيم اما دستگاه هاى مربوطه آنها را تحويل نمى گيرند. طبق قانون قرار بوده افراد اينجا بعد از ۲۱ روز تعيين تكليف شوند اما الان اين دوره زمانى را ۶۰ روز كرديم. با اين حال باز هم افراد رسوبى مان زياد است كه بعد از ۶۰ روز هم به دليل ترخيص نشدن از مركز اينجا مى مانند بهزيستى مسئول سالمندان، بيماران روانى و معلولان است كه غير از بيمار روانى به دو گروه ديگر انتخابى سرويس مى دهد ما افراد را به بهزيستى مى فرستيم و يك هفته بعد دوباره از خيابان جمع شان مى كنيم. كميته امداد هم وظيفه تحويل گرفتن يا ساماندهى افراد را به درستى انجام نمى دهد. مقدمات فرستادن بى خانمان هاى شهرستانى را فراهم مى كند اما چون در شهرستان كسى نيست اينها را تحويل بگيرد و حمايت كند. اينها هنوز از شهر خارج نشده از اتوبوس پياده مى شوند و برمى گردند. مشكل در حال حاضر ناهماهنگى بين بخشى و عدم برنامه ريزى درست و هدفمند توسط ارگان هاى مسئول است. اگر خروجى هاى ما به موقع ترخيص شوند ما مرتب افراد جديد را وارد اين پروسه مى كنيم.» افراد به هيچ كارى مشغول نيستند، خيره نگاه مى كنند و خيره بدرقه مى كنند. | |
راستش نمیدونم از کجا شروع کنم !!!! بعد از پشته سر گذاشتن ۲۲ بهار از زندگیم بلاخره تصمیم گرفتم منم جز آدمای پیشرفته بشم. بیام وبلاگ بزنم. اینجا میخوام از هر دری بگم از غم و شادی ، از شوخی و راست، کودکی و عمر گذرا، خزون و بهارو ....
نمیدونم آیا بتونم موفق باشم یا نه اما دوست دارم حداقل بتونم خنده ای به لبتون بیارم؛ شایدم خنده به دل خودم . گاهی ممکنه از دلم بگم اون موقه باید بگم شرمنده که دلم حرف زد و نه نقابم.
ازتون حمایت میخوام تا موفق باشم.
خوش باشین عزیزان

