تو زندگی چقدر غمه، دلم گرفت از همه.
ای روزگار لعنتی ، تلخه بهت هرچی بهت بگم
من به زمین و آسمون دست رفاقت نمیدم
*****************
تا حالا شده تموم نقشه هاتون نقش بر آب بشه؟؟
تاحالا معلق موندین؟؟
انگار زندگی یه مسابقۀ رالی است!! کجارو میخوایم فطح کنیم؟؟
چرا باید کاری کنیم که بچه هامون به طمع اینکه اون کار مال بزرگترهاستو بخوان انجام بدن و جونشونو به خطر بندازن؟؟؟؟
چرا از انسانیت داریم دور میشیم؟؟؟
بیایید انسان باشیم.
بیایید خودخواه نباشیم.
بیایید آنچه را که برای خود نمیپسندیم برای دیگران هم نپسندیم
بیایید یا علی، یا علی سر کاری نباشه.
بیایید نزاریم زمونه رو زندگیها تاثیر بزاره.
مثل همیشه داخل اتاقم بودم. و مثل بیشتر اوقات دلم گرفته بود.
به این فکر میکردم خوشبختی یعنی چه؟ زندگی من چقدر عوض شد؟! چه گونه این همه از عمر من گذشته؟ اینجا چه میکنم؟ چی شد اصلا آمدم اینجا؟ چرا مهندسی؟ چرا من توی این غربت اینقدر غریبم و تنها؟ چی شد به زندگیم ادامه دادم؟ چی شد امیدم نا امید شد؟؟؟
میرم سراغ آلبوم عکسام. چقدر شاد بودم؟ چه صورت صاف و براقی. چرا حس می کنم ۴۰ سال دارم؟
یاد این میافتم که چه چیزهایی باعث خورد شدنم شد. آهی میکشم
پرونده ام را از بالای کمدم میارم. شروع میکنم به ورق زدن
۲۰٬۲۰٬۲۰٬۲۰٬......
اما اول دبیرستان سقوط نمره اونم با سر.
طوری که سال دوم دبیرستان تصمیم میگیرم. بعد دیپلم دیگه درس نخونم.توان اون همه بارو نداشتم
اما نه. دوباره پا شدم. یادمه دستمو به نردبونی که به خدا ختم میشد .تکیه زدم.
دوباره رشد کردم.گفتم مبارزه میکنم با هر آنچه مانع رشدمه.
توانستم. آره . سال پیش دانشگاهی خواستم تو دهن اونکه مانع پیشرفته من بود اونکه نمیخواست من برم دانشگاه بزنم.
یادمه دعای بعد نماز در اون زمان این بود.:خدایا کمکم کن نمرات بالا بیارم. که بتوانم جبران زحمات پدرم را بکنم. خدایا کمکم کن لبخندی به لبش بیارم. خدایا کاری کن که پدرم به من افتخار کند.
و رتبه اول در رشته ای خودم. با اینکه باز تنها بودم را اوردم.
آن مقام مال من نبود مال خدا بود که اگه او نبود من شاید هرگز آن سال را نمیگذراندم
چه افرادی که خواستن منو به پایین بکشانند. و چه زیبا خدا به سینشون دست پس زد.
و حال سال ۴ دانشگاه. اونم مهندسی. هر چند هیچگاه دلم نمی خواست مهندسی بخوانم، اما آرزوم کمک به خلق خدا بود. دلم میخواست بجایی برسم که بتونم کار یه انسان دیگه را راه بیاندازم ،و حال عاشق رشته ام.
همیشه فکر میکردم که کار مهندسی خیلی خشکه. مهندسها آدمایی هستن بی احساس که کارشونو به قیمته ناهار و شام هر روز در هتل شرایتون و برج سفید انجام میدن. و همیشه با ماشینهای آخرین سیستم از کنار بدبخت بیچاره ها رد میشن و وادارش میکنن که ماشینشونو در وسط ظهر تابستان پاک کنن.و فخر بفروشن.
با اینکه دورو برم مهندس بود اما ین افکار از رفتار مهندسینی بود که گاه و بیگاه تو خیابان ها بهشان بر میخوردم
اما تمام این افکار با رفتنم به یه شرکت در تابستان پارسال عوض شد.![]()
دیدم مهندسینی که چه خوب کار میکردن ،چه خوش نیت بودن. ، چه کم توقع
، چه پاک و چه صمیمی.
به آنها میشه گفت دوست. زیرا چه زیبا دستم را گرفتم و راهم رابه من نشان دادن، زندگی کردن را به من یاد دادن، به من شخصیت دادن .و از همه مهمتر امید.امیدی که نمیدونم کی و کجا از قطره هایش کم شده بود و رو به نیستی میرفت.
دلم براشون خیلی تنگ میشه.
یادم است روزی که خواستم از شرکت بیرون بیایم. بغض گلوم .و میفشرد، درست مثل زمانی که میخوام برم از ایران. آخه آنها از عزیزترین هام شدن
وقتی فیش حقوقم را بردم خانه، هر چند مقدار آنقدرها هم زیاد نبود(اما برای من دنیایی بود) اوج شوق را در چشمان پدرم به وضوح میشد دید و اجساس کردم توانسته ام مقداری از زحمات او را جبران کرده باشم.او مانند باغبانی که حاصل زحماتش را در محصولش را دیده باشد سرمست بود.و من از خوشحالی او خوشحال.
بی اختیار لبخندی به لبانم مینشینه.
آري جواب سوالاتم را یافته بودم.
امیدم بسی امیدوارتر شده بود
معنای خوشبختی مشخص شد برام.
خوشبختی یعنی در نا امیدی بسی امید است.
خوشبختی یعنی از خود جر بزه نشان دادن
خوشبختی یعنی روی پای خود ایستادن
خوشبختی یعنی به سادگی لبخند
خوشبختی یعنی رضایت پدر
خوشبختی یعن دست خدا
حال من امیدوار تر از گذشته به تلاش خودم ادامه میدم. من به هدفم مشخصه. من هدفم را کمک به خلق قرار میدم. بایید بلند شم، هنوز خیلی کار دارم. رضای مردم جلب کردن کار آسونی نیست.

هر روزتان نوروز.... نوروزتان پیروز
"ای آنکه به تدبیر تو گردد ایام
ای دیده و دل از تو دگرگون مادام
وی آنکه بدست تست احوال جهان
حکمی فرما که گردد ایام بکام"
با آرزوی.....![]()
۱۲ ماه شادی![]()
![]()
۵۲ هفته خنده![]()
![]()
۳۶۵ روزسلامتی![]()
![]()
۵۳۵۶۰۰ دقیقه برکت![]()
![]()
۳۱۵۳۰۰۰ ثانیه دوستی![]()
![]()

خدای که از برترین برتریها به برترین برتری. برتری.به تو نماز
آوریم .به تو نیاز آوریم.
تا هرآن کس که سالها بر او گذشته و در آستان سالی نو به پیشگاه پر
شکوه تو برپاست.به بزرگی خود.به آن شگرف نیروی خود را هبر شوی.
تا رخ نپوشی تو ای برترین بزرگ ای زورمندترین توانا ای زیباترین
هستی که چون تو رخ پوشی دیگر ما خود نبینیم.
ای ز هر چه برتر .تو خودمایی که خدایی تو خدایی که خود مایی.
تو رخ پوشی چه باشیم.چو رخ پوشیم چه باشی.
بی تو نه بزرگی هست که بزرگترین نیست.نه زیبایی هست که زیباترین
نیست.نه راستی هست که راسترین نیست.
خدا با ما باش .توهمه چیزی باش که چیزی باشیم.


