آآآخیییی چه بویی داره وبلاگم. چقدر دلم تنگ شده بود.
از دوشنبه امتحاناتم شروع میشه. آآآآخجون دیگه دارم از دست این ترم راحت میشم.
فردا را فقط وقت دارم. خوب هم خوندم. این درس و خوب بلد بودم در طول سال.
از احوالات من بخواین بپرسین باید بگم . حالم خوبه اینقدر که تو این دو هفته حسابی چاق شدم.
اولین باره که فضای امتحان بهم ساخته.![]()
راستی برام خیلی دعا کنید،هرکی منو دعا نکنه انشالا خواب گربه نره ببینه.
انشالا تو مهمونی چنگال غذاش کج بشه!
انشالا جولوی یه فرده مهم عطسش بگیره بدون دستمال بمونه![]()
حال و هوای ایران بدجوری زده به سرم. یکی از دوستانم میگه هر چندوقت یکبار ما ایرانیها ایرانمون میگیره. حالا هم این درد شیرین به جون من افتاده.
یه خبره خوبم دارم که الان نمیگم. مزش به همینه که بعداً بگم.![]()
بگم؟؟؟؟؟
نچ نمیگم.![]()
فقط میدونم خودم دارم از خوشحالی میترکم.![]()
منتظره یک اتفاق باشین

