سلام و ...........
بگذریم ، حالا از چی نمیدونم .......
شده بعضی وقتها مثل بعضی ها بعضا بغض نوشتاریمان میترکه و آن وقت کیبرد را به دست میگیرن یا با انگشت بر دگمه های آن فشاری وارد میکنند تا بعضی از حروف را برای دید بعضی ها بنمایش بگذارند.
( آخه دیگه کمتر کسی این روزا قلم بدست میگیره ما از اون بعضی ها هستیم)
میدونین گاهی بعضی ازآدم ها بعضی دیگر را بیاد خودشون میندازند که قبلا در بعضی وقتها چه کارهای مشابهی انجام میدادند،
ما هم بکی از اون بعضی ها هستیم
یا میشه گفت بودیم ،باشیم؟؟؟
اون قدیم که کیبردی نبود و بعضی ها قلم میگرفتند به دست تا چند خطی بر تنه نازک کاغذ بیچاره که یک زمانی از تنۀ درخت جاندار که بعدها نچندان جاندار و بعدا شاید کاملا بی جان شد (به جان شما با جان این جاندار یا بدون جان از اول کاری نداشتم بر ما گماشتند ) خیلی دور شدم از جمله ... آهان و خلاصه که اون نویسنده مینگاشت با دود و نور شمع با یک لیوان چای پر رنگ..... و حال من که از هم که از بعضی های سری دوم هستم با پتوی دور خود کشیده کیبرد بر روی پا و پفک چیتوزکه بلا خره در غربت توانستم گیر بیاورم ( بخدا تبلیغات نیست ، مخلص شرکت مینو و سایرین هم هستیم چه کنیم صادرات ندارند !!!) مینگارم مثل همون که موهایش ریخت تا چاپی کند و من مثل بسیار بعضی های دیگراصلا برامون مهم نیست چاپ بشه یا نه (اما حق کپی رایت محفوظ است) فقط مهم اینه که تخلیه ذهنی بشیم کار خودمان را میکنیم . اصلا کی به کیه؟ که چی میگیم چی میخواهیم؟!. مهم یا إهم یا أهم قضیه همینه که بنویسیم. ها اگه هم شد با اُ هم اندازه گیری بشه که کسی دچار نوسان برقی حاصل از نوشتاری بعضی ها با بعضا خود من نشه.
حالا قرض از نوشتن چی بود بماند .
اما خوب نوشتم که بازهم جز بعضی ها باشم و تا کی را باز بعضی دیگر مشخص میکنند و بعضی وقتها بازی زمان .
نوشتم همین.
